X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟؟؟؟
صدای ناز می آید.

صدای کودک پرواز می آید.

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.

معلم نشعتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛



ندارد فرق این بابا و آن بابا؛

بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"

اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،

یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست، و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛

سوال از درس بابا داشت.

نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.

فقط نا داشت...

به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.

سوال از درس بابای زمان دارد. تو گویی درس هایی بر زبان دارد.

صدای کودک اندیشه می آید. صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.

صدای شیر ها از بیشه می آید.

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟

معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.

معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟

پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.

معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

دو تا بابا، یکی بابا؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟

ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟

تو میگویی که ای بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟

چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟

ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟

تو می گویی که ای بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من با زندگی قهر است؟

معلم سورتش زرد و لبانش خشک گردیدیند.

به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست.

چو گوهر روی دفتر ریخت.

معلم روی دفتر عشق را می ریخت.

و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛ یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،

یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

و خواند آن روز، "خدا بابا"

تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 1392/12/23 و در ساعت : 14:53 - نویسنده : e.yakhi
محبوب ترین مطالب
  • تصاویری از اوج بد حجابی در ایران - 1193
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان - 845
  • ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمی ﺗﺮﺳﻢ از فروغ فرخزاد - 626
  • داستان بنده تنبل و خداوند بخشنده مهربان - 425
  • مقاله تکان دهنده یک جوان یهودی درباره مسلمانان.. - 220
  • این عکس ناراحت کننده شما را هم غمگین خواهد کرد - 195
  • تصاویر باور نکردنی از کار یک شیرماده (عکس) - 155
  • خاطرات کودکی - 152
  • تنور دلتان گرم - 121
  • من به غیرت مردان سرزمینم ایمان دارم... - 101
  • نامه حضرت علی به فرزندش امام حسن(ع) - 87
  • باید از نو شروع کرد ... - 76
  • مادر - 74
  • اینجا ایران است.... - 71
  • خانه خدا کجاست؟؟ - 64
  • تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟؟؟؟ - 63
  • مردی یا نامردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - 58
  • مطالب جالب و زیبا و آموزنده و فلسفی - 54
  • مهربانترين برادر دنيا - 49
  • آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ - 47
  • آخرین مطالب نوشته شده
  • Untitled
  • ادرس کانال کلبه یخی
  • روزگار
  • خنده ی تلخ
  • کلبه ی یخی
  • در وصف دوست
  • خره ما از کره گی دم نداشت
  • Untitled
  • شکرانه
  • شجاعت
  • Untitled
  • دریای خون
  • Untitled
  • ........
  • حجاب.....
  • مغرور نشو...
  • !!!!!!!!!
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان
  • ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم…
  • پدر...