X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

خاطرات کودکی 2
خاطرات کودکی 2
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستای گلم.
امروزم میخوام سرتونو درد بیارم با خاطرات کودکیم.
امروز خاطره میگم اما از خاطرات و رسوم عید در قدیم
وقتی که کوچیک بودیم عید که می شد حال و هوای خاصی داشتیم همه  چی رو نو میکردیم یا یا اگه بودجه عوض کردنشو نداشتیم میتکوندیم یا میشستیم و اگه لباس بود وصله میزدیم.
شب اخر سال رسم بود همه برنج و یه خورشتی درست کنن ،خورشتت مهم نبود چی باشه مهم برنجش بود خلاصه شوق داشتیم عید بشه و عیدی جمع کنیم
ما یه رسم داشتیم نمیدونم شما هم از این رسم ها داشتین یا نه ولی رسم باحالی بود الان دیگه این رسم برداشته شده.
این رسم اسمش بود " شال درازی " میرفتیم لب پشت بوم های مردم دهات و یه شال یا یه نخ به یه پلاستیک میبستیم و آویزونش میکردیم دره خونه ی مردم اما طوری که ما رو نبینن و نشناسن و بیشتر هم برا فامیل ها میرفتیم چون خجالت میکشیدیم برا خونه ی غریبه ها بریم خیلی کم پشت بوم غریبه ها میرفتیم ،وقتی پلاستیک رو میدیدن پره توش میکردنن اجیل و خوراکی  و مقداری هم پول توش میذاشتن ،یه شب من رفتم با یه پسره برا شال درازی ،چند پشت بوم رفتیم و خیلی خوراکی جمع کردیم این رفیقم  اسرار کرد بیا بریم لب پشت بوم بابابزرگش
بابابزرگ اونم یه ادمه تقریبان ظعیف از نظر مالی، ولی شوخ طبع بود خیلی ،ما هر کدوم یه پلاستیک مجزا داشتیم و هر دو تامون هم زمان پلاستیک ها رو اویزون میکردیم،
وقتی پلاستیک رو من اویزون کردم ماله من پاره شد رفیقم گفت عیب نداره اول من پلاستیکمو اویزون میکنم بعد که اوردمش بالا تو با پلاستیک من شالتو بنداز،خلاصه پلاتیکشو پر کردن و 50 تومن انداختن تو پلاستیکش،اون اورد بالا پلاستیکو و داد به من ، منم هم زمان پلاستیکو اویزون کردم پیرمرده اومد یه چرخی دوره پلاستیکه زد یه نگاهی به بالا انداخت و با یه نگاه معصومانه با زبون محلی گفت (روله زنیم بنمه نومه ای دلقه تونه بیرینه ارا وجت)یعنی عزیزم میخوای زندگیمو بزارم تو این پلاستیک تو ببری برا خودت تا خیالت راحت شه ،منکه دیگه از خنده مردم دووم نیاوردم وایسام زود فرار کردم الان که الانه یاده اون روز میفتم از خنده میمیرم.
ببخشید سرتونو درد اوردم گفتم این نزدیکای عید براتون یه خاطره از عید گفته باشم.

11 ماه و 26 روز گذشت ....
بعضیا دلشون شکست.....
بعضیا دل شکوندن......
خیلیا عاشق شدن.......
و خیلیا تنها .........
خیلیا از بینمون رفتن.....
خیلیا بینمون اومدن.....
گریه کردیم و خندیدیم.....
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت......
تقریبان سه چهار روز مونده ،سه چهار روز از همه ی اون خاطره ها!
آرزو دارم نوروزی که در پیش رو دارید آغاز روزهای باشد که آرزو دارید .
خداوندا اگر داری بنای دادن عیدی/منور کن جهانی را به نورحضرت مهدی
                                 الهم عجل لولیک الفرج                         


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 1392/12/26 و در ساعت : 11:50 - نویسنده : e.yakhi
محبوب ترین مطالب
  • تصاویری از اوج بد حجابی در ایران - 1193
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان - 845
  • ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمی ﺗﺮﺳﻢ از فروغ فرخزاد - 626
  • داستان بنده تنبل و خداوند بخشنده مهربان - 425
  • مقاله تکان دهنده یک جوان یهودی درباره مسلمانان.. - 220
  • این عکس ناراحت کننده شما را هم غمگین خواهد کرد - 195
  • تصاویر باور نکردنی از کار یک شیرماده (عکس) - 155
  • خاطرات کودکی - 152
  • تنور دلتان گرم - 121
  • من به غیرت مردان سرزمینم ایمان دارم... - 101
  • نامه حضرت علی به فرزندش امام حسن(ع) - 87
  • باید از نو شروع کرد ... - 76
  • مادر - 74
  • اینجا ایران است.... - 71
  • خانه خدا کجاست؟؟ - 64
  • تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟؟؟؟ - 63
  • مردی یا نامردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - 58
  • مطالب جالب و زیبا و آموزنده و فلسفی - 54
  • مهربانترين برادر دنيا - 49
  • آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ - 47
  • آخرین مطالب نوشته شده
  • Untitled
  • ادرس کانال کلبه یخی
  • روزگار
  • خنده ی تلخ
  • کلبه ی یخی
  • در وصف دوست
  • خره ما از کره گی دم نداشت
  • Untitled
  • شکرانه
  • شجاعت
  • Untitled
  • دریای خون
  • Untitled
  • ........
  • حجاب.....
  • مغرور نشو...
  • !!!!!!!!!
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان
  • ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم…
  • پدر...