X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

وصیت یک مادر دلشکسته
وصیت یک مادر دلشکسته

سلام پسر .. نمیگویم پسرم چون هیچ فرزندی با مادری که باغم و رنج و خون دل خوردن او را تنهایی بزرگ کرده اینجوری رفتار نمیکرد ... ساعت از یازده شب گذشته و من روی تختم به گذشته پر از دردم فکر میکنم .. از وقتی برای دلخوشی همسرت و راحتی خودت از دست غرغرهای یک پیرزن مرا در خانه سالمندان رها کردی برایم فرصتی شد که در بیکسی وتنهایی به زندگی گذشته ام فکر کنم ...حال قلم دست گرفته ام ومیخواهم گذشته ام را مثل یک وصیت نامه برایت بنویسم تا اگر روزی بدستت رسید بدانی مادرت چگونه زندگی کرد...

 

کودک بودی وتازه راه رفتن را آموخته بودی که پدرت ما را تنها گذاشت ورفت ...از آنجا که من وپدرت بخاطر عشق به هم قید خانواده هایمان را زده بودیم وباهم از شهر خودمان کوچ کرده بودیم دیگر کسی را نداشتیم که ما را حمایت کند .. تصمیم گرفتم روی خوشبختی خودم را سیاه کنم تا تو را در آینده خوشبخت ببینم ... زنی ناتوان وضعیف بودم کمر مردانه بستم وبه هر دری زدم تا زندگی را بچرخانم ... ناگوار وتلخ است سینه ای مالامال از دردهای پنهان و حقایق...ی تلخ داشته باشی ولی نتوانی اونا را برای همه فاش کنی .. شب های زیادی را با غم صبح کردم و روزهای زیادی را با رنج شب کردم...زندگیم بسی رنج آور وتلخ بود...بارها به اجبار خنده های مصنوعی بر لب داشتم و دزدکی با اشک بازی میکردم ...مادرت خنده هایش تلخ تر از گریه دیگران بود ...برای بزرگ شدن تو سالها بر هرکس وناکس لبخند زدم ...اینگونه پیر وناتوان و زشت نبودم .. برنا بودم وزیبا ... رد نگاه هرزه زیادی را میان خیابانها و کوچه های این شهر درنده گم کردم ... بخاطر تو خودم را بارها کوچک و خوار کردم ... در هر خانه ای یک شغل عوض کردم ..یکروز رخت شور ، یکروز پرستار بچه ، نظافتچی خانه های بالای شهر و ...با رویای خوش قد کشیدن تو رنج کشیدم و شکوه نکردم .... درد کشیدم و ناله نکردم ...تحقیر شدم وسکوت کردم ... به خیال خوش اون روزهای تلخ داشتم نهالی را بزرگ میکردم که در سالهای پیری وناتوانی بتوانم چندصباح باقی مانده را با خیال آسوده زیر سایه اش استراحت کنم .. افسوس تمام اون رویاهای خوش قدیمی حال تبدیل به کابوس شدند ویگانه پسرم مرا در اوج ناتوانی ودرماندگی گوشه خانه فراموش شدگان رها کرد ورفت .. دردی سخت مرا می آزارد .. سالها خوشبختی را از خودم دزدیدم و زیبایی و جوانیم را زیر چادر سیاهی پنهان کردم و لذتها را بر خودم حرام کردم تا آینده تو را روشن ببینم ... با دست های خالی و پاهای برهنه تو را به آرزوهات رساندم ..بزرگ شدی و درس خواندی .. صاحب شغل واعتبار شدی ولی گذشته ات را زود فراموش کردی ...ناجوانمردانه چشم بر تمام زخمها و دردهای گذشته مادرت بستی ...با تمام بی وفایی هایت باز هیچوقت ترا از دعاهایم بی نصیب نخواهم گذاشت .. حال دیگر میخواهم بغض هایم را در این خلوت وبیکسی بترکانم ویک دل سیر بر حال خودم گریه کنم ..امشب غمها برایم مهمانی گرفته اند .. فقط یک وصیت .. پسرم مواظب پایانت باش .. فرزندت بزرگ میشود و عاقبت تو هم پیر .. مکافات عمل در همین دنیا هست و چوب خدا بیصدا .. از ته دل دعا میکنم دست خدا به همرات .. شیرم حلالت پسر و خدانگهدار .. 

 


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 1392/9/12 و در ساعت : 18:08 - نویسنده : e.yakhi
محبوب ترین مطالب
  • تصاویری از اوج بد حجابی در ایران - 1193
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان - 845
  • ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمی ﺗﺮﺳﻢ از فروغ فرخزاد - 626
  • داستان بنده تنبل و خداوند بخشنده مهربان - 425
  • مقاله تکان دهنده یک جوان یهودی درباره مسلمانان.. - 220
  • این عکس ناراحت کننده شما را هم غمگین خواهد کرد - 195
  • تصاویر باور نکردنی از کار یک شیرماده (عکس) - 155
  • خاطرات کودکی - 152
  • تنور دلتان گرم - 121
  • من به غیرت مردان سرزمینم ایمان دارم... - 101
  • نامه حضرت علی به فرزندش امام حسن(ع) - 87
  • باید از نو شروع کرد ... - 76
  • مادر - 74
  • اینجا ایران است.... - 71
  • خانه خدا کجاست؟؟ - 64
  • تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟؟؟؟ - 63
  • مردی یا نامردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - 58
  • مطالب جالب و زیبا و آموزنده و فلسفی - 54
  • مهربانترين برادر دنيا - 49
  • آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ - 47
  • آخرین مطالب نوشته شده
  • Untitled
  • ادرس کانال کلبه یخی
  • روزگار
  • خنده ی تلخ
  • کلبه ی یخی
  • در وصف دوست
  • خره ما از کره گی دم نداشت
  • Untitled
  • شکرانه
  • شجاعت
  • Untitled
  • دریای خون
  • Untitled
  • ........
  • حجاب.....
  • مغرور نشو...
  • !!!!!!!!!
  • شعر لری با ترجمه فارسی در مورد قبرستان
  • ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم…
  • پدر...